قهرمان ميرزا عين السلطنه

3404

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

چشم و گوش دهاتى چشم اين دهاتيها خيلى بهتر از چشمهاى ما مىبيند . همين‌طور گوش آنها خوب‌تر مىشنود . علت معلوم است جلوى چشم اينها هميشه باز است مثل ما در چهارديوار حياط بزرگ نشده‌اند . گوش آنها هم باز بر سبيل عادت خوب مىشنود . هميشه از دور با هم در اين كوهها يا صحراها حرف زده و حوائج خود را خواسته‌اند . يك امروز و امشب باران نيامد آن هم براى ساختن پل بود . تا امروز كرسى من و كرسى اهل زوارك باقى است و شبها سرد است ، نمىشود برداشت . ياد تهران و اولاد اين حركات مذبوح و غيرمذبوح من بعضى قهرى و برخى محض ظاهر نداشتن باطن خودم است و الّا خداى احد و احد شاهد است از عمر و زندگى و همه‌چيز سير شده و تنگ آمده‌ام . فكر و خيال دمى و آنى مرا راحت نمىگذارد . از طهران دل‌خوشى ندارم اما روى رفتن آنجا را هم ندارم . طالقانى در آب افتاده بود فرياد مىكرد اى آب هرجا مرا مىبرى ببر مگر به خانه‌ام . اما غيرتم قبول نمىكند كه اطفال بىگناه من دچار تعب باشند ، خرجى به آنها نرسد كه هيچ اين روزها را به خود نديده بودند و دوتاى آنها پاك كوچك هستند ، بدتر از همه مادر هم ندارند . پدر هم حالا كه ندارند چه به آنها مىگذرد . رزق مقسوم است و پروردگار رزاق ، من منكر آن نيستم . از ضروريات مذهب ماست . اما تلاش و تهيه و تدارك آن را هم نمىتوان منكر شد . اما پنج‌تا دختر كه هيچ اين عوالم را به خود نديده بودند از كجا تلاش و تهيه مىتوانند بنمايند . حالا ببينيم درست همان حكايت آقا بيك و تماشاى او كه در جلد قبل از اين جلد نوشتيم مصداق خارجى براى من پيدا كرد يا نه ؟ خودم تصديق مىكنم كه بىكم و زياد همانطور شده است . از پا درازتر به اصطلاح بايد بروم . با پنجاه و دو تومان پول از طهران به قزوين آمدم حالا هم متشكر مىشوم اگر با آن مبلغ به طهران وارد شوم كه اقلا ده شب گذران داشته باشم . قوز بالاى قوزها كه ندارم اين است كه دو سه تا زن اينجا نگرفته‌ام و حالا با چند سر عيال و اطفال ناچار از رفتن نيستم . پنجشنبه 11 جمادى الاول - 28 درجه ثور - بارندگى را همه‌روزه داريم و كرسى هنوز زمين است . بهار امسال امتدادش خيلى خواهد بود هنوز شكوفهء به باز نشده و درخت توت برگ نكرده است . محمد حسين زواركى ديروز عصر از شهر آمد مكتوباتى آورده بود كه عينا درج مىشود .